تبليغاتX
عشق را در همین نزدیکی ها بیاب


عشق را در همین نزدیکی ها بیاب

تو اگر دوست میخواهی مرا اهلی کن

 
مرا
باد
در اين كوچه
با برگ هايم می چرخاند
كولی وار
در اين زمين می گرداند
با حنجره ای كه
شبانه ترين شب ها را می خواند.      عزيز ترسه
 
نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388| ساعت 17:17| توسط سحر| |

در جنان حضرت زهرا به سرور
همه حوران به دوصدشادی وشور
مژده میلادرضاآمده است
مظهرلطف خداآمده است
به به این عیدمبارک بادت

نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388| ساعت 9:54| توسط سحر| |

 کلاغی بد آوازه مردار پست
  برآمد به سرو بلندی نشست 
                   
  بسی شیوه ی نغمه در کار زد 
   ولیکن به جای غزل قار زد
                   
   سپس گفت آن ابرو باخته 
   خدا حافظ ای سرو افراخته !


  به پاسخ چنین گفت آن سرو بلند
   بدان ابروان رفته، با ریشخند :
                   
  نبودم خبردار از بود تو 
  که آگاه باشم ز بدرود تو ! ! !

 

نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388| ساعت 19:1| توسط سحر| |

آن وقت بود که سر و کله‌ی روباه پیدا شد.


روباه گفت: -سلام.
شهریار کوچولو برگ‌شت اما کسی را ندید. با وجود این با ادب تمام گفت: -سلام.
صداگفت: -من این‌جام، زیر درخت سیب...
شهریار کوچولو گفت: -کی هستی تو؟ عجب خوشگلی!
روباه گفت: -یک روباهم من.
شهریار کوچولو گفت: -بیا با من بازی کن. نمی‌دانی چه قدر دلم گرفته...
روباه گفت: -نمی‌توانم بات بازی کنم. هنوز اهلیم نکرده‌اند آخر.
شهریار کوچولو آهی کشید و گفت: -معذرت می‌خواهم.
اما فکری کرد و پرسید: -اهلی کردن یعنی چه؟
روباه گفت: -تو اهل این‌جا نیستی. پی چی می‌گردی؟
شهریار کوچولو گفت: -پی آدم‌ها می‌گردم. نگفتی اهلی کردن یعنی چه؟
روباه گفت: -آدم‌ها تفنگ دارند و شکار می‌کنند. اینش اسباب دلخوری است! اما مرغ و ماکیان هم پرورش می‌دهند و خیرشان فقط همین است. تو پی مرغ می‌کردی؟
شهریار کوچولو گفت: -نَه، پیِ دوست می‌گردم. اهلی کردن یعنی چی؟
روباه گفت: -یک چیزی است که پاک فراموش شده. معنیش ایجاد علاقه کردن است.
-ایجاد علاقه کردن؟
روباه گفت: -معلوم است. تو الان واسه من یک پسر بچه‌ای مثل صد هزار پسر بچه‌ی دیگر. نه من هیچ احتیاجی به تو دارم نه تو هیچ احتیاجی به من. من هم واسه تو یک روباهم مثل صد هزار روباه دیگر. اما اگر منو اهلی کردی هر دوتامان به هم احتیاج پیدا می‌کنیم. تو واسه من میان همه‌ی عالم موجود یگانه‌ای می‌شوی من واسه تو.
شهریار کوچولو گفت: -کم‌کم دارد دستگیرم می‌شود. یک گلی هست که گمانم مرا اهلی کرده باشد.
روباه گفت: -بعید نیست. رو این کره‌ی زمین هزار جور چیز می‌شود دید.
شهریار کوچولو گفت: -اوه نه! آن رو کره‌ی زمین نیست.
روباه که انگار حسابی حیرت کرده بود گفت: -رو یک سیاره‌ی دیگر است؟
-آره



اینم سایتی که می تونید کل کتاب و بخونید:

سایت کتاب مسافر کوچولو

نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388| ساعت 10:29| توسط سحر| |

تورو از خاطرم برده تب تلخ فراموشی

دارم خو می کنم با این فراموشی و خاموشی

چرا چشم دلم کوره؟عصای رفتنم سسته

کدوم موج پریشونی تورو از ذهن من شسته؟

خدایا فاصلت تا من خودت گفتی که کوتاهه

از اینجا که من ایستادم چقدر تا آسمون راهه

من از تکرار بیزارم از این لبخند پژمرده

از این احساس یاسی که تو رو از خاطرم برده

به تاریکی گرفتارم شبم گم کرده مهتابو

بگیر از چشمای کورم عذاب کهنه ی خوابو

چرا گریم نمی گیره مگه قلب من از سنگه

خدایا من کجا میرم؟کجای جاده دلتنگه؟

می خوام عاشق بشم اما تب دنیا نمیذاره

سر راه بهشت من درخت سیب میکاره

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388| ساعت 21:58| توسط سحر| |

زندگی   هنگامه  فریاد هاست            سرگذشت درگذشت یادهاست

زندگی تکرارجان فرسودن است         رنج  ما تاوان انسان بودن است 

 

 

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم مهر 1388| ساعت 12:42| توسط سحر| |

                      

 

 

نفس مي زند موج ...

 

***

نفس مي زند موج، ساحل نمي گيردش دست،

پس مي زند موج .

فغاني به فريادرس مي زند موج !

من آن رانده مانده بي شكيبم،

كه راهم به فريادرس بسته،

دست فغانم شكسته،

زمين زير پايم تهي مي كند جاي،

زمان در كنارم عبث مي زند موج !

نه درمن غزل مي زند بال،

نه در دل هوس مي زند موج !

***

رها كن، رها كن، كه اين شعله خرد، چندان نپايد،

يكي برق سوزنده بايد،

كزين تنگنا ره گشايد؛

كران تا كران خار و خس مي زند موج !

***

گر اين نغمه، اين دانه اشك،

درين خاك روئيد و باليد و بشكفت،

پس از مرگ ببل، ببينيد

چه خوش بوي گل در قفس مي زند موج !

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388| ساعت 17:35| توسط سحر| |

من میگم بهم نگاه کن

تو میگی که جون فدا کن

من میگم چشات قشنگه

تو میگی دنیا دو رنگه

من میگم چه قدر تو ماهی

تو میگی اول راهی

من میگم بمون همیشه

تو میگی ببین نمیشه

من می گم خیلی غریبم

تو میگی نده فریبم

من میگم خوابت رو دیدم

تو میگی دیگه بریدم

من می گم هدف وصاله

تو وای میگی محاله

من میگم یه عمره سوختم

تو میگی قلبم رو دوختم

من میگم چشمات و وا کن

تو میگی من و رها کن

من میگم خیلی دیوونم

تو میگی آره می دونم

من میگم دلم شکسته ست

تو میگی خوب میشه خسته ست

من میگم بشین کنارم

تو میگی دوستت ندارم

من میگم بهم نظر کن

تو ولی میگی سفر کن

من میگم واسم دعا کن

تو میگی نذر رضا کن

من میگم قلبم رو نشکن

تو میگی من می شکنم من ؟

من میگم واست می میرم

تو میگی نمی پذیرم

من میگم شدم فراموش؟

تو میگی نه ، رفتم از هوش

من میگم که رفتم از یاد ؟

تو میگی نه مرده فرهاد

من میگم باز شدی حیروون ؟

تو میگی بیچاره مجنون

من میگم ازم بریدی ؟

تو می پرسی نا امیدی ؟

من میگم واسم عزیزی

تو میگی زبون میریزی؟

من میگم تو خیلی نازی

تو میگی غرق نیازی

من میگم دلم رو بردی

تو میگی به من سپردی ؟

من میگم کردم تعجب

تو میگی دیگه بگو خب

من میگم تنهایی سخته

تو میگی این دست بخته

من میگم دل تو رفته

تو میگی هفت روزه هفته

من میگم راه تو دوره

تو میگی چاره عبوره

من میگم می خوام بشم گم

تو میگی حرفای مردم ؟

من میگم نگذری ساده ؟

تو میگی آدم زیاده

من میگم دل به تو بستن ؟

تو میگی اینقده هستن

من میگم تنهام میذاری ؟

تو میگی طاقت نداری ؟

من میگم خدا به همرات

تو میگی چه تلخه حرفات

من میگم اهل بهشتی

تو میگی چه سرنوشتی

من میگم تو بی گناهی

تو میگی چه اشتباهی

من میگم که غرق دردم

تو میگی می خوام بگردم

من میگم چیزی می خواستی ؟

تو میگی تشنمه راستی

من میگم از غم آبه

تو میگی دلم کبابه

من می گم برو کنارش

تو میگی رفت پیش یارش

من میگم با تو چیکار کرد ؟

تو میگی کشت و فرار کرد

من میگم چیزی گذاشته ؟

تو میگی دو خط نوشته

من میگم بختش سیاهه

تو میگی اون بی گناهه

من میگم رفته که حالا

تو می گی مونده خیالا

من میگم می آد یه روزی

تو میگی داری می سوزی

من میگم رنگت چه زرده

تو می پرسی بر میگرده ؟

من میگم بیاد الهی

تو میگی که خیلی ماهی

من میگم ماهت سفر کرد

تو میگی تو رو خبر کرد ؟

من میگم هر کی با ماهش

تو میگی بار گناهش؟

من میگم تو بی وفایی

تو میگی بریم یه جایی

من میگم دلم اسیره

تو میگی نه خیلی دیره

من میگم خدا بزرگه

تو میگی زندگی گرگه

من میگم عاشق پرنده ست

تو میگی معشوق برنده ست

من میگم به روزها شک کن

تو میگی بهم کمک کن

من میگم خدانگهدار

تو میگی تا چی بخواد یار

من میگم که تا قیامت

برو زیبا به سلامت

پشت تو آب نمی ریزم

که نروندت عزیزم

 

                                                                    مریم حیدر زاده

نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388| ساعت 18:48| توسط سحر| |

 سلام بی بهونه. نمی دونم شاید به خاطر موقعیت تحصیلی امسالم کمتر بیام اینجا ولی می

دونم هر جا باشم به یاد دوستای گلم هستم .

این شعر و با تمام وجود تقدیم به تک ستاره عشقم می کنم . کسی که هنوز خبر نداره معشوقه منه...                                           


عطر زرد گل ياس رو نمي خوام

نمره ي بيست كلاسو نمي خوام

من فقط واسه چش تو جون مي دم

عاشقاي بي حواسو نمي خوام

من تو رو مي خوام اونارو نمي خوام

نفسم تويي هوارو نمي خوام

عشق رو نقطه ي جوشو نمي خوام

دوره گرد گل فروشو نمي خوام

اوني كه چشاش به رنگ عسله

مجنون خونه به دوشو نمي خوام

من تو رو مي خوام اونارو نمي خوام

نفسم تويي هوارو نمي خوام

من كسي با قد رعنا نمي خوام

چشاي درشت و گيرا نمي خوام

دوس دارم قايق سواري رو ، ولي

جز تو از هيچ كسي دريا نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوارو نمي خوام

موهاي خيلي پريشون نمي خوام

آدم زيادي مجنون نمي خوام

مي دوني چشم منو گرفتي و

جز تو هيچي از خدامون نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام

چشم شرقي سياهو نمي خوام

صورتاي مثل ماهو نمي خوام

آخه وقتي تو تو فكر من باشي

حق دارم بگم گناهو نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام

حرفاي نقره اي رنگ رو نمي خوام

او دو تا چشم قشنگو نمي خوام

حتي اون كه بلده شكار كنه

صاحب تير و تفنگو نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام

شعراي ساده و تازه نمي خوام

اونكه مي گه اهل سازه نمي خوام

من دلم مي خواد تو رو داشته باشم

واسه ي اينم اجازه نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام

سفر دور جهانو نمي خوام

رنگاي رنگين كمانو نمي خوام

لحظه و ساعت عمر من تويي

تو كه نيستي من زمانو نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام

فالاي جور واجور رو نمي خوام

نامه هاي راه دور و نمي خوام

واسه چي برم ستاره بچينم

ماه من تويي كه نور و نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام

آذر و خرداد و تير نمي خوام

آدماي سر به زير نمي خوام

من خودم تو چشم تو زندونيم

حق دارم بگم ، اسيرو نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام

حرف خيلي عاشقونه نمي خوام

دل رسوا و ديوونه نمي خوام

يا تو ، يا هيچكس ديگه به خدا

خدا هم خودش مي دونه ،‌نمي خوام

خرداد و اردي بهشت و نمي خوام

بي تو من اين سرنوشتو نمي خوام

يكي پرسيد اگه آخرش نشه

حتي اين خيال زشتو نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام

بي تو چيزي از اين عالم نمي خوام

تو فرشته اي من آدم نمي خوام

مي دوني خيلي زيادي واسه من

هميشه عادتمه ،‌كم نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام

من و باش شعر و نوشتم واسه كي

تويي كه گفتي شما رو نمي خوام

 
اینم دانلود دکلمش با صدای مریم حیدر زاده:
 
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388| ساعت 17:0| توسط سحر| |

 ·  تو ممكن است در تمام دنيا يك نفر باشي، ولي براي بعضي افراد تمام دنيايي.

· تو را دوست دارم، نه به سبب شخصيت تو؛ بلكه براي شخصيتي كه در هنگام با تو بودن مي‌يابم.

· هيچ‌كس لياقت اشك‌هاي تو را ندارد؛ و كسي كه چنين لياقتي دارد باعث اشك ريختن تو نمي‌شود.

· اگر كسي تو را آنگونه كه مي‌خواهي دوست ندارد، به اين معنا نيست كه تو را با تمام وجود دوست ندارد.

·  دوست واقعي كسي است كه دست‌هاي تو را بگيرد و قلب تو را لمس كند.

· بدترين شكل دلتنگي آن است كه در كنار كسي باشي و بداني هرگز به او دست نخواهي يافت.

· هرگز لبخند را ترك نكن، حتي وقتي ناراحتي؛ چون هر كسي ممكن است عاشق لبخند تو شود.

·هر گز وقتت را با كسي نگذران كه حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند.

· شايد خدا خواسته است كه ابتدا بسياري افراد نامناسب را بشناسي و سپس شخص مناسب را. به اين ترتيب وقتي او را يافتي، بهتر مي‌تواني شكرگزار باشي.

· براي چيزي كه گذشت غم مخور، به آنچه پس از آن خواهد آمد لبخند بزن.

· هميشه افرادي هستند كه تو را مي‌آزارند. با اين حال، همواره به ديگران اعتماد كن، اما فقط مواظب باش به كسي كه تو را آزرده است دوباره اعتماد نكني.

· خود را به فرد بهتري تبديل كن و مطمئن باش كه خود را مي‌شناسي، قبل از آنكه شخص ديگري را بشناسي و انتظار داشته باشي كه او تو را بشناسد.

· خودت را زير فشار رواني نگذار، بهترين چيزها زماني اتفاق مي‌افتد كه انتظارش را نداري.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388| ساعت 9:46| توسط سحر| |


قالب رايگان وبلاگ پيچك دات نت